“Watch Towers,” Tehran Edition

IMG_1673

“Watch Towers,” Tehran Edition, Summer of 2006- 2007

The “Watch Towers”, Tehran Edition is a compilation of watch tower photographs and interviews with soldiers based in Tehran Iran. During the Summer of 2006, I had the privilege of meeting with and interviewing the young men responsible for watching over the different cities and neighborhoods of Iran.As young men approach adulthood they are drafted and dispatched away from their families to serve their country. Many undergo military training and are assigned responsibilities and posts such as fire truck drivers, traffic officers, guards, and in similar fields as public servants. (The full title of this project is “Watch Towers the Seeing Towers of Time and Youth).

DSC00440IMG_3338

This compilation of “Watch Tower” photographs and interviews with soldiers based in Tehran Iran, during the Summer of 2006, was inspired by a young man I met a few years earlier. When I faced my fear of these looming watchtowers and interviewed the young men with guns, keeping watch of Iran’s neighborhoods.

Growing up I was under the impression that the men with guns on top of these watch towers were “Americans.”
Many years later, while visiting Iran and now considering my self as both an American and an Azari Iranian. I begged my friend to climb up one of these empty watch towers with me. We giggled and had the best time climbing into one as if we were children climbing jungle gyms.

It was all pretty views of the city, fun and games, till the structure began to shake by a soldier’s heavy boots.

We shrank into a corner of this metal structure, holding each other, praying, crying and so remorseful over the complete collapse of judgment that had us positioned in this frightful situation.

With eyes cringing, crying and terrified, I saw the tip of his gun approaching us from one of the metal windows. I felt so guilty for dragging someone else into my horrible adventure.

The next thing we knew the heavy boots that had been shaking the metal structure and our entire beings were inside the watch tower with us, complete with official uniform, a gun and the manifestation of all of our nightmares.

For a minute I thought if I didn’t open my eyes I would wake up somewhere else. I was beyond petrified. Finally I opened my eyes to another teenager, like my self. A confused, teenager at his government appointed post. He was ditching, his duties, as we had been, he was excited to see other teenagers, instead of his supervisors. He saw how terrified we were and broke the ice by saying “wanna hold my gun?”

OMG he was so sweet, he was literally disarming himself to put two teenage girls at ease. We wiped our tears and as he was helping us leave the watchtower and get back on the street, via his own secret routs, we talked. We exchanged names, our age, where we were from, our unfinished schooling status, our dreams, jobs, the supportive people in our lives, what we think about when we day dream and our loves. That interaction led to the “Watch Tower” series of photographs and interviews, below. Where, I created a questioner with the info we exchanged with that soldier on that day and tried to reach as many people as possible (with the inherit and disarming love within all of us, beneath the uniforms we wear and the shields we cary).

IMG_2400WT-4IMG_3403

Watch Towers

The Tehran Edition, summer of 2006- 2007

“A post-post modern artist, Marjan Vayghan is a performance artist, an installation artist, a writer, and a go-between, using her art-making strategies, not to divide, but to demonstrate that difference should not mandate separateness.  Vayghan’s engagement with the traditional fine arts is one of repatriation, restoring to art its original purpose—to reach out to the audience, with the hope of bringing people together.  The power and subtlety of her work is the intersection between the artist’s intention, the collaborators who may or may not know that they are part of a performance, and the humanistic and ecumenical statements that unfold with a spontaneous naturalness embedded within that most artificial of actions: art.  Her most recent work, Watchtower Study, based in Iran, breaks the barrier between the surveyor and the surveyed and interrogates the Panoptican.  In Iran, watchtowers are placed at social intersections and presided over by otherwise unemployed young men who stand hour after hour, observing their fellow citizens.  For a few months they can go from being watched to being the watcher.  A watchtower is a structure of duality: a tower can watch over you, take care of you, protect you from harm; a tower can also watch you.  Pregnant with its own antithesis, the tower is a yet another luminal object, always on the threshold of becoming something else.  Deconstructing the apparent duality of surveillance, Vayghan does something very simple: she talks to the young men about their role in the towers.  The encounter, the performance, the appropriated installation (the watchtowers) metamorphizes into hybridity, as she unveils the absurdity of oppression: for oppression to operate, it must be mindless.  None of the watchers understood why they were watching or what they were watching for.  The watchers do not see.  The artist leaves the men in place, as she left her prayer rugs in her Imam Zadeh Saleh mosque project, abandoning to the future what she calls “a comfort zone, a meeting ground, an interstitial space,” created out of the ritual of interactions between herself and others.  Perhaps the minds of the young men she spoke with were moved, like her prayer rugs, but she will never know.” – Review by Dr. Jeanne S. M. Willette

برج ساعته”ا
نسخه چاپ تهران، تابستان 2006- 2007

“یک هنرمند بعد از پست مدرن، مرجان Vayghan یک هنرمند عملکرد، نصب و راه اندازی یک هنرمند، نویسنده، و رفتن بین است، با استفاده از استراتژی هنر ساخت خود را، به تقسیم نیست، اما تا نشان دهد که تفاوت باید جدایی اجباری نکردهاند. تعامل Vayghan با هنرهای سنتی خوب یکی از بازگشت به وطن است، بازگرداندن به هنر هدف اصلی خود را — برای رسیدن به مخاطبان، با امید به گرد هم آوردن مردم. از قدرت و ظرافت از کار او در تقاطع بین قصد هنرمند است، همکاران که ممکن است یا ممکن است بدانید که آنها بخشی از یک عملکرد، و اظهارات انسانی و عام است که با یک طبیعی خود به خود جاسازی شده در داخل که مصنوعی بسیاری از اقدامات آشکار : هنر است. تازه ترین کار او، مطالعه برج مراقبت، در ایران، مانع بین نقشه بردار و بررسی و بازجویی سراسربین می شکند. در ایران، برج های مراقبت در تقاطع های اجتماعی قرار داده شده و توسط بیش از مردان جوان در غیر این صورت بیکار که ساعت پس از ساعت ایستاده، مشاهده هموطنان خود ریاست. برای چند ماه آنها می توانند از بودن به شدن مراقب تماشا است. یک برج نگهبانی یک ساختار از دوگانگی است: یک برج می توانید بر شما تماشا، مراقبت از شما، محافظت از شما را از آسیب. یک برج نیز می تواند شما را تماشا کنید. باردار با آنتی تز خودش را، برج یکی دیگر از جسم هنوز مجرا همیشه در آستانه تبدیل شدن به چیز دیگری است. واکاوی این دوگانگی ظاهری نظارت، Vayghan چیزی بسیار ساده است: او به مردان جوان در مورد نقش آنها در برج سخن می گوید. برخورد، عملکرد، نصب و راه اندازی اختصاص (برج های مراقبت مستقر) metamorphizes به التقاط، به عنوان او رونمایی پوچی از ظلم و ستم: برای ظلم و ستم به کار، باید آن را بی فکر باشد. هیچ یک از ناظران را درک چرا آنها را تماشا می کردند و یا آنچه را که برای تماشای. ناظران نمی بینیم. هنرمند برگ مردان در محل، به عنوان او فرش نماز او را در پروژه مسجد امام زاده صالح سمت چپ، رها کردن به آینده آنچه او “یک منطقه راحتی، زمین نشست، یک فضای بینابینی،” ایجاد از مراسم تعاملات خواستار بین خود و دیگران است. شاید ذهن مردان جوان با، ” منتقل شدند مانند فرش نماز او صحبت کرد، اما او هیچ وقت نمی دانید. “- نقد و بررسی توسط دکتر جین S. M. ویلت

IMG_1208

WT-7

IMG_0653_2

WT-3IMG_1215WT-1IMG_1414WT-9a

“برج ساعت ها ،” نسخه تهران، تابستان 2006- 2007

“برج های دیده بان”، چاپ تهران تلفیقی از عکس برج دیده بان و مصاحبه با سربازان مستقر در تهران ایران است. در طول تابستان سال 2006، من تا به حال افتخار ملاقات با و مصاحبه با مردان جوان مسئول برای تماشای بیش از شهرستانها و محله از Iran.As مردان جوان های مختلف رویکرد بزرگسالی که تهیه کردند و اعزام به دور از خانواده خود به کشور خود خدمت. بسیاری از دوره های نظامی و مسئولیت و پست مانند رانندگان کامیون آتش، افسران راهنمایی و رانندگی، نگهبانان، و در زمینه های مشابه به عنوان خدمتگزاران مردم اختصاص داده است.

این مجموعه ای از “برج ساعت” عکس ها و مصاحبه با سربازان مستقر در تهران ایران، در طول تابستان سال 2006، توسط یک مرد جوان الهام گرفته شده بود من چند سال قبل از ملاقات کرد. وقتی که من ترس من از این برج های مراقبت بلندی مواجه شده و مردان جوان با اسلحه مصاحبه، نگه داشتن ساعت از محلات ایران است.

بزرگ شدن من تحت تاثیر که مردان با اسلحه در بالای این برج دیده بان بود “آمریکایی ها.”
سال ها بعد، در حالی که سفر به ایران و در حال حاضر با توجه خود من به عنوان هر دو آمریکایی و یک آذری ایرانی. من خواهش کرد دوست من به صعود تا یکی از این برج دیده بان خالی با من است. ما منتظر بود و بهترین زمان صعود به یک اگر ما به عنوان کودکان بالا رفتن ورزشگاه جنگل بود.

این همه نمایش زیبا از شهرستان ها، سرگرم کننده و بازی بود، تا این ساختار شروع به لرزش های چکمه های سنگین یک سرباز است.

ما را به یک گوشه ای از این ساختار فلزی کاهش، نگه داشتن یکدیگر، دعا، گریه و غیره پشیمان بیش از فروپاشی کامل از قضاوت که ما را در این وضعیت وحشتناک قرار گرفته است.

با چشم cringing، گریه و وحشت زده، من نوک تفنگ خود را نزدیک ما را از یکی از پنجره فلزی دیدم. من احساس برای کشیدن شخص دیگری را به ماجراجویی وحشتناک من گناه.

چیزی که بعد از ما چکمه های سنگین که تکان دادن شده بود ساختار فلزی می دانستند و کل موجودات ما در داخل برج ساعت با ما بودند، با یونیفرم رسمی، یک تفنگ و مظهر همه از کابوس های شبانه مان.

برای یک دقیقه با خودم فکر کردم اگر من چشم هایم را باز نمی کنم من از خواب بیدار در جایی دیگر. من فراتر از سنگ شده بود. در نهایت من چشمانم را به نوجوان دیگری باز، مانند خود من است. اشتباه، نوجوان در دولت او پست منصوب شده است. بود، او فرار وظایف خود را، به عنوان ما شده بود، او هیجان زده برای دیدن نوجوان دیگر بود، به جای از ناظران خود را. او را دیدم که چگونه وحشت زده شد و یخ با گفتن شکست “می خوام نگه تفنگ من؟”

OMG او خیلی شیرین و مهربان بود. او به معنای واقعی کلمه خلع سلاح بود خود را به قرار دادن دو دختر نوجوان در سهولت. ما اشک ما از بین برود و به عنوان او کمک به ما در برج نگهبانی را ترک کرده و تماس در خیابان، از طریق مسیرهای مخفی خود را، ما صحبت کردیم. ما نام رد و بدل، عصر ما، که در آن ما از، وضعیت ما ناتمام تحصیل، رویاهای ما، شغل، مردم حمایت در زندگی ما، آنچه ما در مورد هنگامی که ما روز خواب و عشق ما فکر می کنم. که تعامل پایین منجر به “برج ساعت” مجموعه ای از عکس ها و مصاحبه،. که در آن، من یک پرسشنامه با اطلاعات ما با آن سرباز در آن روز رد و بدل و تلاش برای رسیدن به عنوان بسیاری از مردم که ممکن است (با به ارث می برند و خلع سلاح عشق در درون همه ما، در زیر لباس لباس ما و سپر ما کری) ایجاد شده است.

The full title of this project is “Watch Towers the Seeing Towers of Time and Youth). The act of making one’s youth literally watch the time away. Passing them by. While in India next door, the youth are working on their version of NASA.

عنوان کامل این پروژه “برج ساعت برج دیدن از زمان و جوانان). عمل ساخت جوانان یکی به معنای واقعی کلمه تماشای آن زمان به دور است. آنها را با. در حالی که در هند در کنار درب، جوانان در حال کار بر نسخه خود را از ناسا .

IMG_1215

WT-8aIMG_2400WT-10IMG_0635_2WT-6 meysamIMG_1380   WT-4    IMG_0462

 Watch Towers

The Tehran Edition, summer of 2006- 2007

“A post-post modern artist, Marjan Vayghan is a performance artist, an installation artist, a writer, and a go-between, using her art-making strategies, not to divide, but to demonstrate that difference should not mandate separateness.  Vayghan’s engagement with the traditional fine arts is one of repatriation, restoring to art its original purpose—to reach out to the audience, with the hope of bringing people together.  The power and subtlety of her work is the intersection between the artist’s intention, the collaborators who may or may not know that they are part of a performance, and the humanistic and ecumenical statements that unfold with a spontaneous naturalness embedded within that most artificial of actions: art.  Her most recent work, Watchtower Study, based in Iran, breaks the barrier between the surveyor and the surveyed and interrogates the Panoptican.  In Iran, watchtowers are placed at social intersections and presided over by otherwise unemployed young men who stand hour after hour, observing their fellow citizens.  For a few months they can go from being watched to being the watcher.  A watchtower is a structure of duality: a tower can watch over you, take care of you, protect you from harm; a tower can also watch you.  Pregnant with its own antithesis, the tower is a yet another luminal object, always on the threshold of becoming something else.  Deconstructing the apparent duality of surveillance, Vayghan does something very simple: she talks to the young men about their role in the towers.  The encounter, the performance, the appropriated installation (the watchtowers) metamorphizes into hybridity, as she unveils the absurdity of oppression: for oppression to operate, it must be mindless.  None of the watchers understood why they were watching or what they were watching for.  The watchers do not see.  The artist leaves the men in place, as she left her prayer rugs in her Imam Zadeh Saleh mosque project, abandoning to the future what she calls “a comfort zone, a meeting ground, an interstitial space,” created out of the ritual of interactions between herself and others.  Perhaps the minds of the young men she spoke with were moved, like her prayer rugs, but she will never know.”

IMG_3445 IMG_3441 IMG_3436 IMG_3435 IMG_3434 IMG_3433 IMG_3432 IMG_3431 IMG_3430 IMG_3429 IMG_3428 IMG_3403 IMG_3402 IMG_3401 IMG_3400 IMG_3399 IMG_3398 IMG_3397 IMG_3396 IMG_3395 IMG_3394 IMG_3393 IMG_3392 IMG_3391 IMG_3390 IMG_3389 IMG_3388 IMG_3387 IMG_3386 IMG_3385 IMG_3384 IMG_3383 IMG_3382 IMG_3378 IMG_3376 IMG_3374 IMG_3367 IMG_3366 IMG_3365 IMG_3364 IMG_3363 IMG_3361 IMG_3342 IMG_3341 IMG_3340 IMG_3339 IMG_3338 DSC00447 DSC00446 DSC00445 DSC00444 DSC00443 DSC00442 DSC00441 DSC00440 DSC00438 DSC00434 DSC00433 DSC00431 DSC00430 DSC00429 DSC00426 DSC00419 DSC00418 DSC00416 DSC00415 DSC00414 DSC00405 DSC00404 DSC00403 DSC00401 DSC00400 DSC00388 DSC00386 DSC00385 DSC00384

IMG_4336 IMG_4337 IMG_4338 IMG_4339 IMG_4340 IMG_4341 IMG_4342 IMG_4343 IMG_4376 IMG_4377 IMG_4378 IMG_4379 IMG_4380 IMG_4381 IMG_4382 IMG_4383 IMG_4384 IMG_4385 IMG_4386 IMG_4387 IMG_4388 IMG_4389 IMG_4390 IMG_4391 IMG_4404

“برج ساعت،” نسخه تهران، تابستان 2006- 2007

“برج های دیده بان”، چاپ تهران تلفیقی از عکس برج دیده بان و مصاحبه با سربازان مستقر در تهران ایران است. در طول تابستان سال 2006، من تا به حال افتخار ملاقات با و مصاحبه با مردان جوان مسئول برای تماشای بیش از شهرستانها و محله از Iran.As مردان جوان های مختلف رویکرد بزرگسالی که تهیه کردند و اعزام به دور از خانواده خود به کشور خود خدمت. بسیاری از دوره های نظامی و مسئولیت و پست مانند رانندگان کامیون آتش، افسران راهنمایی و رانندگی، نگهبانان، و در زمینه های مشابه به عنوان خدمتگزاران مردم اختصاص داده است.

این مجموعه ای از “برج ساعت” عکس ها و مصاحبه با سربازان مستقر در تهران ایران، در طول تابستان سال 2006، توسط یک مرد جوان الهام گرفته شده بود من چند سال قبل از ملاقات کرد. وقتی که من ترس من از این برج های مراقبت بلندی مواجه شده و مردان جوان با اسلحه مصاحبه، نگه داشتن ساعت از محلات ایران است.

بزرگ شدن من تحت تاثیر که مردان با اسلحه در بالای این برج دیده بان بود “آمریکایی ها.”
سال ها بعد، در حالی که سفر به ایران و در حال حاضر با توجه خود من به عنوان هر دو آمریکایی و یک آذری ایرانی. من خواهش کرد دوست من به صعود تا یکی از این برج دیده بان خالی با من است. ما منتظر بود و بهترین زمان صعود به یک اگر ما به عنوان کودکان بالا رفتن ورزشگاه جنگل بود.

این همه نمایش زیبا از شهرستان ها، سرگرم کننده و بازی بود، تا این ساختار شروع به لرزش های چکمه های سنگین یک سرباز است.

ما را به یک گوشه ای از این ساختار فلزی کاهش، نگه داشتن یکدیگر، دعا، گریه و غیره پشیمان بیش از فروپاشی کامل از قضاوت که ما را در این وضعیت وحشتناک قرار گرفته است.

با چشم cringing، گریه و وحشت زده، من نوک تفنگ خود را نزدیک ما را از یکی از پنجره فلزی دیدم. من احساس برای کشیدن شخص دیگری را به ماجراجویی وحشتناک من گناه.

چیزی که بعد از ما چکمه های سنگین که تکان دادن شده بود ساختار فلزی می دانستند و کل موجودات ما در داخل برج ساعت با ما بودند، با یونیفرم رسمی، یک تفنگ و مظهر همه از کابوس های شبانه مان.

برای یک دقیقه با خودم فکر کردم اگر من چشم هایم را باز نمی کنم من از خواب بیدار در جایی دیگر. من فراتر از سنگ شده بود. در نهایت من چشمانم را به نوجوان دیگری باز، مانند خود من است. اشتباه، نوجوان در دولت او پست منصوب شده است. بود، او فرار وظایف خود را، به عنوان ما شده بود، او هیجان زده برای دیدن نوجوان دیگر بود، به جای از ناظران خود را. او را دیدم که چگونه وحشت زده شد و یخ با گفتن شکست “می خوام نگه تفنگ من؟”

OMG او خیلی شیرین و مهربان بود. او به معنای واقعی کلمه خلع سلاح بود خود را به قرار دادن دو دختر نوجوان در سهولت. ما اشک ما از بین برود و به عنوان او کمک به ما در برج نگهبانی را ترک کرده و تماس در خیابان، از طریق مسیرهای مخفی خود را، ما صحبت کردیم. ما نام رد و بدل، عصر ما، که در آن ما از، وضعیت ما ناتمام تحصیل، رویاهای ما، شغل، مردم حمایت در زندگی ما، آنچه ما در مورد هنگامی که ما روز خواب و عشق ما فکر می کنم. که تعامل پایین منجر به “برج ساعت” مجموعه ای از عکس ها و مصاحبه،. که در آن، من یک پرسشنامه با اطلاعات ما با آن سرباز در آن روز رد و بدل و تلاش برای رسیدن به عنوان بسیاری از مردم که ممکن است (با به ارث می برند و خلع سلاح عشق در درون همه ما، در زیر لباس لباس ما و سپر ما کری) ایجاد شده است.

IMG_2400WT-4IMG_3403

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *